یه روز راه می افتم و دماغ تمام آدمای توی آینه ها رو با مشت میارم پایین. درب و داغونشون می کنم.
این صورت مسخره توی آینه داره دهن کجی می کنه به من... خر شدم. خر شدم ریشامو زدم. اگه ریش داشتم، چطور جرات می کرد ریشخندم بکنه؟ با ریش ترسناک تر میشم.
تیغ مردد، روی لبه بازو ثابت مونده و نمی دونه باید چقدر ببره. باید چقدر ببره تا دردها بریزن؟ ریختن خون دردو خوب می کنه...
برچسب:
نویسنده: آروین اکبری