فرقی ندارد که ستون چوبی تخت جمشید باشی یا ستون سنگی آکروپولیس، روزی میشکنی و فرو میریزی. از دست تقدیر راه گریزی نیست.
روزی میرسد که دیگر آدمها حاضر نیستند زیر سقفی که تمام عمر نگهش داشتهبودی زندگی کنند. روزهای جوانیات به سر آمده و پیر شدهای.
حال دوستان جدیدی داری: کلاغ بر بالای سرت مینشینند و میخوانند، روباه در کنار پایت استراحت میکند و آهوها در کنار تو زاد و ولد میکنند. کلاغها، روباهها و آهوها ساکنان جدید این کاخ بلندمرتبهاند.
آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو / بر درگه آن شهان نهادندی رو
دیدم که بر کنگرهاش فاختهای / پیوسته همی گفت که کوکو، کوکو !!
آن قصر که جمشید در او جام گرفت / آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
بهرام که گور میگرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟
برچسب:
نویسنده: آروین اکبری