احساس میکنم که یک گرگ گرسنهام، گرگ قلاده پارهکردهای که سالیان سال است غذا نخورده. منتظرم تا کسی حرفی از دین و عقیده بزند که بپرم و گلویش را با دندان های تیزم بدرم، سرش را به دوردستها پرتاب کنم و از فوران خونش عمیقا لذت ببرم.
دیگر نمیخواهم چیزی از دین بشنوم، دیگر دوست ندارم که حدیث و روایت بشنوم.
دین خستهام کرده، بی حوصله و بداخلاقم کرده. وحشیام کرده.
در و دیوار این شهر لعنتی پر از احادیث نفرت انگیز است: هر زنی که تاری از موهایش بیرون باشد در جهنم فلان خواهد بود، هر زنی که بوی عطرش به مشام مرد نامحرم برسد در جهنم بهمان خواهد شد، هر مردی که زنش آرایش کرده از خانه بیرون رود به فلان عذاب دچار خواهد شد.
تمامش کنید!
جهنم، جهنم، جهنم!
خستهام کردید!
برچسب:
نویسنده: آروین اکبری