شنبه - شب:
نزدیک عیدغدیر بود. گرهای از کاردوستم، آقایالف، گشودهشد. این دو دلیل بهانهای شدند برای این که الف، در گروهدوستانهتلگرامیمان پیام بگذارد:
به سرم زد که من هم بروم. مادر من را به رفتن ترغیب کرد: « خیلی خوبه، از تنهایی در میآی. برو حتماً. »
تلگراماً به آقایالف گفتم که من هم میآیم.
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آروین اکبری