خرید بک لینک

شنبه - شب:
نزدیک عیدغدیر بود. گرهای از کاردوستم، آقایالف، گشودهشد. این دو دلیل بهانهای شدند برای این که الف، در گروهدوستانهتلگرامیمان پیام بگذارد:




به سرم زد که من هم بروم. مادر من را به رفتن ترغیب کرد: « خیلی خوبه، از تنهایی در میآی. برو حتماً. »

تلگراماً به آقایالف گفتم که من هم میآیم.

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین اکبری تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:05

صفحه بندی