
روزهای آخر تابستان
بود که ابوالفضل کتابهای حسابان و فیزیک سوم دبیرستان خوشخوان را خرید تا برای
سال تحصیلی آماده شود و با سبکتر کردن بار درسها، بتواند در طول سال هم المپیاد بخواند. مثل همیشه شروع به پند و نصیحت کردن من کرد، مرا ضعیفتر از خودش میدید و برایم دل میسوزاند. دوباره دلسوزیاش برایم گل کرد : « درست قوی نیست. بیا با هم بخشی از دروس سال سوم را بخونیم. »
حال و حوصله جر و بحث کردن با او را نداشتم. قبول کردم و جلد اول حسابان خوشخوان را خریدم.
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آروین اکبری